![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

خجسته ميلاد گل نرگس،
مهدي موعود‹‹عج››
بر همه منتظران آقا مبارك باد.



مهدي جان منتظرانتان ميخواهند كه با حضور شما جشن ميلادتان را برگزار كنند
مهدي جان منتظرانت تو دعاي ندبه ميگويند « متي ترانا و نريك »![]()
![]()
كي باشد ما را ببيني و ترا ببينيم ![]()
![]()

گفتم شبی به مهدی ازتو نگاه خواهم / گفتا که من هم از تو ترک گناه خواهم.
خبر از دل پردرد گل ياس نداشت،
بايد اين طور نوشت:
هر گلي هم باشي، چه شقايق، چه گل پيچك و ياس،
تا نيايد مهدي‹‹عج››، زندگي دشوار است.

تو كه يك گوشه چشمت غم عالم ببرد / حيف باشد كه تو باشي و مرا غم ببرد
اللهم عجل لوليك الفرج ![]()


بفرماييد فردا زودتر فردا شود، امروز!
بفرماييد فروردين شود اسفندهاي ما
نه بر لب، بلکه در دل گل کند لبخندهاي ما
بفرماييد هرچيزي همان باشد که ميخواهد
همان، يعني نه مانند من و مانندهاي ما
بفرماييد تا اين بيچراتر کار عالم؛ عشق
رها باشد از اين چون و چرا و چندهاي ما
سرِ مويي اگر با عاشقي داري سرِ ياري
بيفشان زلف و مشکن حلقهي پيوندهاي ما
به بالايت قسم، سرو و صنوبر با تو ميبالند
بيا تا راست باشد عاقبت سوگندهاي ما
شب و روز از تو ميگوييم و ميگويند، کاري کن
که «ميبينم» بگيرد جاي «ميگويند»هاي ما
نميدانم کجايي يا کهاي، آنقدر ميدانم
که ميآيي که بگشايي گره از بندهاي ما
بفرماييد فردا زودتر فردا شود، امروز
همين حالا بيايد وعدهي آينده هاي ما
قيصر امينپور
اللهم عجل لوليك الفرج ![]()


ميلاد سه نور، پاسدار اسلام حضرت امام حسين(ع)، حضرت عباس و سيدالساجدين امام سجاد(ع) بر پويندگان روشنايي مبارك باد.





فرا رسيدن اعياد مبارك شعبانيه و تقارن سالروز ولادت با سعادت سرور آزادگان حضرت اباعبدالله الحسين(ع)، سردار رشيد و با وفای کربلا حضرت ابوالفضل العباس (ع) و سيد الساجدين حضرت علی ابن الحسين (ع) را به حضور بقيه الله الاعظم حضرت ولی عصر (عج) و تمامی مسلمين و شيعيان جهان، بويژه شما دوستان و همراهان عزيز تبريک و تهنيت عرض می نمايم.
اميدوارم اين ايام سرآغازي براي شاديها و خوشبختي همه شما عزيزان باشد
اللهم عجل لوليك الفرج ![]()


بي تو... غروب جمعهها دلگير است.
همه لبخندها بوي تو را ميدهند
همه نگاهها غريبند وهيچ چيز همسفر خوبي براي روزهاي بيتو بودن نيست
مي خواهم از غربتم برايت بگويم بگذار آهسته بگويم :
بگذار آهسته بگويم تا تنگ بلور ماهي نلرزد.
بگذار آهسته بگويم تا مهربانترين بنفشهها نشنوند.
بگذار آهسته بگويم تا لانه ي گلي پرستوها خراب نشوند .
بگذار آهسته بگويم تا عطر سيب سرخ در جهنم تنهايي كلبه فراموش نشوند .
دلم گرفته
تو دير ميآيي وهمه دنيا برايم غريبهاند.
آخر انتظار كي به پايان مي رسد.
بوي غربت ويرانم مي كند. آفتاب هم تنهايم گذاشته است.
فقط تو هستي كه نگاه غرق خواهشم را درمييابي و آن را با ستارگان پيوند زده و باغچهاي از گلهاي نقرهاي ميسازي.
اما حال امواج نگاهم جادهي آسمان را مي پيمايد. وقتي به ماه مينگرم چهرهاش را معصومانهترين و لطيفترين چهرهها مييابم. مهتاب هم مرا نميفهمد
بگذار در درياي عشقت باز در گوشههاي بمانم و در خلوت خويش با حس انتظارت زندگي كنم .
بي تو.... زندگي لمس و احساس بلور گل سرخ نيست.
بي تو... چشمان نرگس گريان است.
بي تو... شب بوها با هم بودن را نميفهمند.
بي تو... ابرها فقط بغضند و باران فقط درياي غم.
بيتو... گلها نميشكفند.
بي تو... غروب جمعهها دلگير است.
بيتو... تنها كسم بي كسي است بي كسي ... !
و تو اي زيبا ترين رنگين كمان خوابهاي روياييام بيا كه ديگر انتظار بس است.

شگفتا!
وقتي كه بود نمي ديدم،
وقتي مي خواند نمي شنيدم؛
وقتي ديدم كه نبود، وقتي شنيدم كه نخواند...
چه غم انگيز است! وقتي كه چشمهاي در برابرت مي جوشد و مي خواند و مينالد، تشنهي آتش باشي و نه آب!
و چشمه كه خشكيد، چشمه از آتشي كه تو تشنهي آن بودي، بخار شد و به هوا رفت و آتش كوير را تافت و در خود گداخت، و از زمين آتش روئيد و از آسمان آتش باريد،
تو تشنهي آب گردي و نه آتش؛
و بعد عمري گداختن از غم نبودن كسي كه تا بود از غم نبودن تو مي گداخت...
و اكنون تو با مرگ رفتهاي و من اينجا، تنها به اين اميد دم ميزنم كه با هر نفس گامي به تو نزديكتر ميشوم.

خدايا ...
رحمتي كن،
تا ايمان، نام و نان برايم نياورد!...
قوتم بخش، تا نانم را، و حتي نامم را، در خطر ايمانم افكنم! ...
تا از آناني نباشم كه، پول دين را مي گيرند، و براي دنيا كار مي كنند...
بلكه از آناني باشم كه، پول دنيا را مي گيرند ،و براي دين كار ميكنند! ...

بگذار تا شيطنت عشق چشمان تو را بر عرياني خويش بگشايد،
هرچند آنچه معني جز رنج و پريشاني نباشد.
اما كوري را هرگز به خاطر آرامش تحمل مكن.
و گناه!
آري، اما اگر گناه نباشد، طاعت را چگونه مي تواني بدست آري؟
چه، انسان تنها فرشتهايست كه دستش به خون آغشته است!

وقتي خواستم زندگي كنم، راهم را بستند.
وقتي خواستم ستايش كنم، گفتند خرافات است.
وقتي خواستم عاشق شوم گفتند دروغ است.
وقتي خواستم بگريم، گفتند بهانه است.
وقتي خواستم بخندم، گفتند ديوانه است.
دنيا را نگه داريد، ميخواهم پياده شوم!

خدايا!
به من زيستنی عطا کن، که در لحظه ی مرگ بر بیثمری لحظه ای که برای زيستن گذشته، حسرت نخورم، و مردنی عطا کن، که بر بيهودگیاش سوگوار نباشم.

من اين همه نمينالم،
اهل ناليدن نيستم،
چه خبر است ؟ در دنيا، در زير اين آسمان مگر چيزي هست كه به ناليدن بيرزد؟
در برابر وحشيترين تازيانهها، سكوت مردانه و غرور آميز نبايد بشكند .
در برابر هيچ دردي لب مرد به شكوه نبايد آلوده گردد .
من از ناليدن بيزارم!
سنگينترين دردها و خشنترين ضربههاي آفرينش تنها ميتوانند مرا به سكوت وادارند
ناليدن، گله كردن، شكايت كردن بد است،