تبليغاتX
.
السلام علي آل ياسين و السلام عليك يا علي بن موسي الرضا
 بزرگی خدا
 

- بندﻩی من!  نماز شب بخوان و آن يازده رکعت است.
-
خدايا!  خستـﻪام، نمـﻰتوانم نيمه شب يازده رکعت بخوانم!
-
بندﻩی من!  دو رکعت نماز شفع و يک رکعت نماز وتر را بخوان.
-
خدايا!  خستـﻪام، برام مشکله نيمه شب بيدار شوم!
-
بندﻩی من!  قبل از خواب اين سه رکعت را بخوان.
-
خدايا!  سه رکعت زياد است!
-
بندﻩی من!  فقط يک رکعت نماز وتر را بخوان.

-
خدايا!  امروز خيلی خستـﻪ شدﻩام، آيا راهی ديگر ندارد؟
-
بندﻩی من!  قبل از خواب وضو بگير و رو به آسمان کن و بگو يا الله.
-
خدايا!   من در رخـﺖخواب هستم و اگر بلند شوم، خواب از سرم مـﻰپرد!
-
بندﻩی من!  همان جا که دراز کشيدﻩای تيمم کن و بگو يا الله.
-
خدايا! هوا سرد است و نمـﻰتوانم دستانم را از زير پتو بيرون بياورم!
-
بندﻩی من! در دلت بگو يا الله، ما نماز شب برايت حساب مـﻰکنيم.
بنده اعتنايی نمـﻰکند و مـﻰخوابد !!!.
-
ملائکـﻪی من!  ببينيد من ايـﻦقدر ساده گرفتـﻪام، اما بندﻩی من جيفة بالليل است، و خوابيده است. چيزی به اذان صبح نمانده است، او را بيدار کنيد، دلم برايش تنگ شده است، امشب با من حرف نزده است.
-
خداوندا!   دو بار او را بيدار کرديم، اما باز هم خوابيد.
-
ملائکـﻪی من!   در گوشش بگوييد پروردگارت، منتظر توست.
-
پروردگارا!   باز هم بيدار نمـﻰشود!
اذان صبح را مـﻰگويند، هنگام طلوع آفتاب است.
-
ای بنده!  بيدار شو، نماز صبحت قضا مـﻰشود.
خورشيد از مشرق سر برمـﻰآورد. خداوند رويش را برمـﻰگرداند.
-
ملائکـﻪی من! آيا حق ندارم که با اين بنده قهر کنم؟

 

 السلام عليك يا اباصالح المهدي

 عجل علي ظهورك

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم بهمن 1384ساعت 3:22  توسط منتظر عاشق  | 

 

 PPشام غريبان حسين امشب است PP

 PPناله طفلان  حسين امشب استPP

 

السلام عليك يا ابا عبدالله  وعلي الارواح التي حلت بفنائك ، عليك مني سلام الله ابدا ما بقيت و بقي الليل و النهار و لا جعله الله اخرالعهدمني لزيارتكم ، السلام علي الحسين و علي علي بن الحسين و علي اولاد الحسين و علي اصحاب الحسين 

التماس دعا   

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم بهمن 1384ساعت 2:16  توسط منتظر عاشق  | 

تاسوعا و عاشورايی ديگر فرا رسيد

و دل محبان اهل بيت را شور و شيدايی ديگر فرا گرفت

نميدانم چه سرّی در اين ايام است که :

بغض ها در گلو می ماند . دل در هول و هراس است

قلم در توصيف اين ايام به عجز آمده و ناتوانی خود را فرياد می کند

نميدانم چه بنويسم

هر چه فکر کردم مطلبی که بتوانم برای اين روزها انشا کنم نتوانستم

جز اينکه کلام عشق را اينگونه بنگارم

کربلا : حسين . عطش .

عباس : سقا . مشک پاره . عَلم . دست بريده

طفل شش ماه : گلوی پاره . دختر سه ساله : سيلی . گوش پاره .

خيمه های آتش گرفته : شهادت . سربريده . گودال قتلگاه .فرباد غريب مادر .

زينب : اسارت  . صبر . استقامت . ايثار . ايستادگی . آزادگی .

و يه دنيا غم و سوختن و دلدادگي برا عاشقان .

  وَجَعَلَنا وَاِيّاكُمْ مِنَ الطّالِبينَ بِثارِهِ مَعَ وَلِيِّهِ الاِْمامِ الْمَهْدِىِّ مِنْ الِ

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم بهمن 1384ساعت 1:43  توسط منتظر عاشق  | 

 

 

 نجوای مولايمان امام زمان با جد بزرگوارش حضرت ابا عبدالله الحسين ( ع )

 

فرازی از زيارت ناحيه مقدسه

و مُقدَّرات الهى مرا از يارىِ تو بازداشت، و نبودم تا با آنانكه باتو جنگيدند بجنگم، و با كسانيكه با تواظهار دشمنى كردند خصومت نمايم،(درعوض) صبح وشام بر تو مويِه ميكنم، و به جاى اشك براى تو خون گريه ميكنم، از روى حسرت و تأسّف و افسوس بر مصيبت‌هائى كه بر تو وارد شد، تا جائى كه از فرط اندوهِ مصيبت، و غم و غصّه شدّتِ حزن جان سپارم ،

گواهى ميدهم كه تو نماز را بپا داشتى، و زكات دادى، و امر به معروف كردى، و از منكر و عداوت نَهى نمودى، و اطاعتِ خداكردى و نافرمانى وى ننمودى ، و به خدا و ريسمان او چنگ زدى تا وى  را راضى  نمودى، و از وى درخوف و خشيَت بوده نظاره گر ِاو بودى ،  و او را اجابت نمودى، و سنّتهاى نيكو بوجود آوردى ،  و آتشهاى فتنه را خاموش نمودى، و دعوت به هدايت و استقامت كردى، و راههاى صواب و حقّ را روشن و واضح گرداندى، و در راه خدا بحقّ جهاد نمودى، و فرمانبردارِ خداوند، و پيرو جدّت محمّدبن عبدالله بودى، و شنواى كلام پدرت على بودى، و پيشى گيرنده به(انجامِ) سفارش برادرت امام حسن بودى، و رفعت دهنده پايه شرافتِ دين، و خوار و سركوب كننده طغيان، و كوبنده سركشان، و خيرخواه و نصيحت گرِ اُمّت بودى، در هنگامى كه در شدائدِ مرگ دست و پا ميزدى ، و مبارزه كننده با فاسقان بودى، و قيام كننده با حُجَج و براهين الهى ،  و ترحُّم كننده بر اسلام و مسلمين بودى

ايام سوگواری حضرت ابا عبدالله الحسين را به شما دوستداران اهل بيت تسليت عرض می نمايم

 التماس دعا 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم بهمن 1384ساعت 0:50  توسط منتظر عاشق  | 

 محبتها فراموش نخواهند شد  

در شهر كوچكي، پسرك فقيري زندگي مي‌كرد كه براي گذران زندگي و تأمين مخارج تحصيلش دستفروشي مي‌كرد و از اين خانه به آن خانه مي‌رفت تا بتواند پولي بدست آورد.

يك روز در حالي كه شديداً احساس گرسنگي مي‌كرد متوجه شد كه تنها يك سكه 10 سنتي برايش باقيمانده. بنابراين تصميم گرفت تا از يكي از خانه‌ها مقداري غذا تقاضا كند. بطور اتفاقي در خانه‌اي را زد. دختر جوان و زيبائي در را باز كرد. پسرك با ديدن چهره دختر دستپاچه شد و بجاي غذا ، فقط يك ليوان آب درخواست كرد. دختر كه متوجه گرسنگي شديد پسرك شده بود بجاي آب برايش يك ليوان بزرگ شير آورد. پسرك با تمأنينه و آهستگي شير را سركشيد و گفت : «چقدر بايد به شما بپردازم؟» دختر پاسخ داد: «هيچ چي، مادرم به ما ياد داده در ازاي محبتي كه مي‌كنيم چيزي نگيريم».

 پسرك از صميم قلب تشكر كرد و به راهش ادامه داد. سال‌ها بعد دختر جوان به شدت بيمار شد. پزشكان محلي از درمان بيماري او ناتوان مانده بودند بنابراين او را براي ادامه معالجات به شهر فرستادند تا در بيمارستاني مجهز، درمان شود. بيمارستان از دكتر «هوارد كلي»، براي بررسي وضعيت بيمار و مشاوره دعوت كرد. دكتر هنگاميكه متوجه شد بيمارش از چه شهري آمده برق عجيبي در چشمانش درخشيد و بلافاصله به بيمارستان رفت و بسرعت بطرف اطاق بيمار حركت كرد. در اولين نگاه او را شناخت و چند دقيقه‌اي مبهوت ماند. سپس به اطاق مشاوره بازگشت تا هر چه زودتر براي نجات جان بيمارش اقدام كند. از آن روز به بعد زن را كاملاً تحت مراقبت پزشكي خاص خود قرار داد و سرانجام پس از يك تلاش طولاني توانست بر بيماري او پيروز شود. در آخرين روز بستري زن در بيمارستان، به درخواست دكتر، برگه هزينه درمان زن، جهت تأييد نزد او برده شد. دكتر گوشه صورتحساب چيزي نوشت و آن را مجدداً درون پاكت گذاشت و براي زن فرستاد. زن از باز كردن پاكت و ديدن مبلغ صورتحساب واهمه داشت و مطمئن بود كه بايد تمام عمر را بدهكار باشد. سرانجام تصميم گرفت و در پاكت را باز كرد.

 چند كلمه‌اي كه روي قبض نوشته شده بود توجه‌اش را جلب كرد. آهسته آن را خواند: «بهاي اين صورتحساب قبلاً با يك ليوان شير پرداخت شده است».

+ نوشته شده در  جمعه هفتم بهمن 1384ساعت 10:45  توسط منتظر عاشق  | 

سلام

چند شب پيش داشتم نماز می خوندم ديدم هر کاری ميکنم نميتونم connect بشم.

چند بار امتحان کردم نميشد اگرم وصل ميشدم نهايتا باسرعت ۱۴ بود . دوباره امتحان کردم يک دفعه ديدم خطای ۶۹۱ داد که user name اشتباهه .

گفتم خدايا قربونت برم چرا ؟؟؟

من که همون رضايم چرا ميگی يوزر نيم اشتباهه .

همين ديشب بود که به خودت کانکت شدم.

من همونم . همون رضاي ديشبی ! چرا يوزر نيم اشتباهه.؟

گفت که نه تو اون رضا نيستی اون رضايي که من ميشناختم توکلش خيلی بيشتر از اينا بود .

 اينقدر زود نا اميد نميشد که. اينقدر دعا و تلاش ميکرد تا به حاجتش برسه .

 نه تو اون نيستی .!

 اون رضايي که من ميشناختم از هياهوی دور و اطرافش نميترسيد، هراسان و مغلوب جو نميشد.

غرور نميگرفتش ، تنها اميدش به من بود نه به بنده من .

اگر رضايي برات متاسفم چون پسرفت کردی هر وقت خودتو ساختی بيا با سرعت 1Mbps کانکتت ميکنم. بعد گفتم.

خدا اگه آن لاين نباشم اميدی ندارم.گفت همين نااميديه که DC شدی.

هروقت به من ايمان کامل پيدا کردی و متوجه شدی من هميشه پشتيبانتم فقط يه بار dial کن ،

 مطمئن باش. مطمئن

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم بهمن 1384ساعت 0:16  توسط منتظر عاشق  | 

 الهم عجل لوليک الفرج Free Image Hosting

 

 دوس دارم صدات كنم تو هم منو نيگا كني

من تو رو نيگات كنم تو هم منو صدا كني

 

قربون چشات برم از راه دوري اومدم

جاي دوري نميره اگه به من نيگا كني

 

دل من زندونيه تويي كه تنها مي توني

قفسو واكني و پرنده رو رها كني

 

مي شه كنج حرمت گوشه قلب من باشه؟

مي شه قلب منو مثل گنبدت طلا كني؟

 

تو سرت شلوغه زير دستيات فراوونن

از خدا مي خوام كمي نيگا به زير پا كني

 

تو غريبي و منم غريبم اما چي مي شه

دل اين غريبه رو با خودت آشنا كني

 

دوس دارم تو ايوون آيينه ت از صب تا غروب

من با تو صفا كنم تو هم منو دعا كني

 

به وفاي كفتراي حرمت منم مي خوام

كفتري باشم كه تنها تو منو هوا كني

 

دلمو گره زدم به پنجره ت دارم مي رم

دوس دارم تا من ميام زود گره هارو وا كني

 

صد هزار دفه م شده پاي ضريح زار مي زنم

تا دلت يه بار بسوزه دردامو دوا كني

 

دوس دارم كه از حالا تا صبح محشر همه شب

من رضا رضا بگم تو هم منو رضا كني

 

 

 

از پندهاي گرانمايه پيامبر به ابوذر غفاري:

 

اي ابوذر: پنج چيز را قبل از پنج چيز غنيمت شمار: جواني را پيش از پيري ، تندرستي را پيش از بيماري ، توانگري را پيش از فقيري ، فراغت را پيش از گرفتاري و زندگي را پيش از مرگ.

 

اي ابوذر: سزاوار ترين چيزي كه بايد زندان طولاني شود «زبان» است.

 

اي ابوذر: خدا را چنان بندگي كن كه گويا او را مي بيني زيرا اگر تو او را نمي بيني او تو را مي بيند.

 

 

 

 حديث يار

 

 

لا تدعوالعمل الصالح والاجتهاد في العباده اتكالا علي حب آل محمد لا تدعوا حب آل محمد والتسليم لا مرهم اتكالا علي العباده فانه لا يقبل احد هما دون الاخر.

 

امام رضا (ع) فرمود: هرگز به اميد دوستي آل محمد(ص) عمل صالح و عبادت خدا را ترك نكنيد و همچنين دوستي آل محمد و تسليم شدن در مقابل امرشان را به اميد عبادتتان رها نكنيد زيرا هيچيك از اين دو بدون ديگري قبول نمي شود.

 

 

 التماس دعا...

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم بهمن 1384ساعت 6:12  توسط منتظر عاشق  | 

غروب اين جمعه هم  گذشت                مثل تموم  جمعه‌ها 
اما صدای پای اون نيومد                    از تو کوچه‌ها 
غروب اين جمعه که رفت                  به جمع اون منتظرا 
اگه بياد جمعه بعد                            بشکنه   قفل   زنجيرا
فقط خدا  ميدونه                             که چی  ميگذر  تو دل ما 
دعا کنين خدا بگه                            برو به شهرغصه ها 
اين نی ما بياد ولی                           داد  بزنه مثل  خدا
صدای اون نيش بزنه                        به عمق و قلب کافرا
بميرن  از درد  صدا                        گريه   کنن  مثل
 گدا

         
 
 يا مهدی جان ؛ اين جمعه هم گذشت مثل  ...
و ما هم همچنان منتظريم . منتظر بانگ << اناالمهدی >> شما هستيم
و باز هم تو اين عصر جمعه دست به دعا بر ميدارم و به خدا ميگم و از اون ميخوام:
 
                   اللهم عجل لوليک الفرج
+ نوشته شده در  شنبه یکم بهمن 1384ساعت 0:56  توسط منتظر عاشق  |