تبليغاتX
.
السلام علي آل ياسين و السلام عليك يا علي بن موسي الرضا

 سال  ۱۳۸۵ بر همگان مبارك باد
 
نوروز 85 بر شما دوستداران آسمونی مبارک  

 سالی سرشار از خوشی و سلامت برای همگان آرزومندیم

 
 پندهاي نوروزانه

" رسم است مردم در عید خانه تکانی می کنند "

بیائید خانه دل خود را از گرد و غبار گناه و زشتی ها پاک کنیم

 " رسم است مردم در عید لباس نو می خرند "

بیائید برای خود لباس تقوی وپاکدامنی تهیه کنیم

" رسم است مردم در عید تفریح می کنند "

بیائید برای بدست آوردن نشاط تفریحی کنیم ، که در آن گناه نباشد

" رسم است مردم در عید عیدی می دهند "

بیائید با دادن عیدی به یتیمان مستمند دل آنان را شاد کنیم

" رسم است مردم برای  عید شیرینی می خرند "

بیائید با عبادت شیرینی واقعی را به ذائقه روح خود بچشانیم

 

عزيزان بهترين دعايي كه ميتونيد لحظه تحويل سال داشته باشيد برام بنويسيد .

اگه آقامون بطلبه ميخوام در لحظه تحويل سال تو حرم امام رضا باشم . از طرف شمام نائب الزياره خواهم بود .  منم از همگي عزيزان التماس دعا دارم

 اللهم عجل لوليك الفرج

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1384ساعت 17:49  توسط منتظر عاشق  | 

امروز(عصر دلگير جمعه) رفتم حرم امام رضا(ع) ، عاشقان اهل بيت اومده بودن و مشغول عزاداري به مناسبت ايام اربعين بودن ، با ديدن اونا اشك تو چشمام حلقه زد و به حال خودم گريستم ، آقاجون من قبلا رابطه خيلي صميمي‌تري با شما داشتم تابستونا هر روز برا نماز مغرب و عشاء ميومدم حرمتون ، در بقيه هم سال هفته‌اي يكبار رو حتما ميومدم ، چي شده كه اين دفعه سه هفته اي ميشه كه اين توفيق و لياقت رو نداشتم كه بيام حرمتون ، آقاجون ميدونم كه ايراد كار از خودمه ولي اينم ميدونم كه لطف شما خيلي خيلي بيشتر از ايرادات منه

 پس آقاجون ملتمسانه ازتون ميخوام هيچوقت اين توفيق رو ازمون نگيريد و اجازه بدين كه به زيارتتون بيايم چرا كه ما اگه تو حرم شما نتونيم آدم بشيم هيچ جاي ديگه هم نميتونيم .

عاشقان ما امسال عيد نداريم ، ما چطور ميتونيم عيد داشته باشيم در حالي كه اربعين جد بزرگوار گل نرگسه و آقامون عزاداره

آقاجون اگر چه ممكنه ما به استقبال سال نو بريم ولي بدونيد همه مون دلسوخته و عزادار سرور و سالار شهيدان هستيم و اصلا اين تعطيلات سال نو بهمون نمچسبه

عاشقاي عزيز تو حرم نائب الزياره همتون بودم و دو ركعت نماز به نيابت از همه عاشقايي كه اينجا نظر ميدن  خوندم.

التماس دعا از همه عزيزان

اللهم عجل لوليك الفرج

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم اسفند 1384ساعت 0:34  توسط منتظر عاشق  | 

 امتحان الهی

 

امتحان های خدا عجيب است. مثل امتحان های معمولی نيست، هيچ شباهتي ندارد!

چرا که روز و ساعتش را اعلام نمی کنند. هيچ برگه ای به بورد دنيا نمی زنند که در آن خداوند برنامه امتحانی اش  را اعلام کرده باشد.

برای‌همين، دنيا طوری نيست که هرکاری دلت خواست بکنی و بعد يک شب بنشينی برای امتحان آماده بشی.

معمولا خدا يکهو می آيد سر کلاس و می گويد:

خب بنده هاي عزيز ورقه ها روي ميز

و تو هر چقدر هم بهانه بگيری که شما قبلا نگفته بوديد، يا التماس کنيد

که امتحان را بيندازد يک روز ديگر، کارساز نيست که نيست.

اما اين جور امتحان دو چيز خيلی خوب هم دارد.

اولی اش اين است که خدا از هر درس فقط يک بار امتحان نمی گيرد

حتی  يک جور هم امتحان نمی گيرد و اين به آدم فرصت می دهد  که هی شانسش را پيش خدا امتحان کند 

اما دومی از اولی بهتر است.

 دومی اين است که خداوند بيشتر و بيشتر از همه همه ورقه ها را با ارفاق صحيح می کند  بدون اينکه لازم باشد آخر امتحان هی با التماس بهش بگوييد:

 « تو رو خدا با ارفاق تصحيح کنيد ها !»

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم اسفند 1384ساعت 0:4  توسط منتظر عاشق  | 

مهدی جان ؛

اين جمعه هم گذشت مثل ...

بازم يه جمعه ديگه گذشت و نيومدي

البته ميدونم مهدي جان ما با گناهانمون شب و روز داريم دل شما رو به درد مياريم و شما رو رنجيده خاطر ميكنيم ما ميدونيم كه عيب كار پيش خودمونه ما رو ببخش .

عزيزان بيايم با ترك گناه منتظر واقعي آقامون باشيم آقاجون ما همچنان منتظريم .

منتظر بانگ << اناالمهدی >> شما هستيم و باز هم تو اين عصر جمعه دست به دعا بر ميدارم و به خدا ميگم و از اون ميخوام:

 دعا براى فرج   

 ( و أكثروا الدّعا بتعجيل الفرج فإنّ ذلك فرجكم   ( .

يعنى براى تعجيل فرج ; بسيار دعا كنيد ، پس بدرستيكه اين دعاء موجب فرج شما است .

 اللهم عجل لوليک الفرج  

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم اسفند 1384ساعت 9:10  توسط منتظر عاشق  | 

 در حوالي بساط شيطان

ديروز شيطان را ديدم. در حوالي ميدان بساطش را پهن كرده بود؛ فريب مي‌فروخت. مردم دورش جمع شده‌ بودند،‌ هياهو مي‌كردند و هول مي‌زدند و بيشتر مي‌خواستند.  
توي بساطش همه چیز بود: غرور، حرص،‌دروغ و خيانت،‌ جاه‌طلبي و ... هر كس چيزي مي‌خريد و در ازايش چيزي مي‌داد. بعضي‌ها تكه‌اي از قلبشان را مي‌دادند و بعضي‌ پاره‌اي از روحشان را. بعضي‌ها ايمانشان را مي‌دادند و بعضي آزادگيشان را
.شيطان مي‌خنديد و دهانش بوي گند جهنم مي‌داد. حالم را به هم مي‌زد. دلم مي‌خواست همه نفرتم را توي صورتش تف كنم.
انگار ذهنم را خواند. موذيانه خنديد و گفت: من كاري با كسي ندارم،‌فقط گوشه‌اي بساطم را پهن كرده‌ام و آرام نجوا مي‌كنم. نه قيل و قال مي‌كنم و نه كسي را مجبور مي‌كنم چيزي از من بخرد. مي‌بيني! آدم‌ها خودشان دور من جمع شده‌اند.
جوابش را ندادم. آن وقت سرش را نزديك‌تر آورد و گفت‌: البته تو با اينها فرق مي‌كني.تو زيركي و مومن. زيركي و ايمان، آدم را نجات مي‌دهد. اينها ساده‌اند و گرسنه. به جاي هر چيزي فريب مي‌خورند.
از  شيطان بدم مي‌آمد. 
اما حرف‌هايش شيرين بود. گذاشتم كه حرف بزند و او هي گفت و گفت و گفت.
ساعت‌ها كنار بساطش نشستم تا اين كه چشمم به جعبه‌ عبادت افتاد كه لا به لاي چيز‌هاي ديگر بود. دور از چشم شيطان آن را برداشتم و توي جيبم گذاشتم.        
با خودم گفتم: بگذار يك بار هم شده كسي، چيزي از شيطان بدزدد. بگذار يك بار هم او فريب بخورد.
به خانه آمدم و در كوچك جعبه عبادت را باز كردم. توي آن اما جز غرور چيزي نبود. جعبه عبادت از دستم افتاد و غرور توي اتاق ريخت. فريب خورده بودم، فريب. دستم را روي قلبم گذاشتم،‌نبود! فهميدم كه آن را كنار بساط شيطان جا گذاشته‌ام.
تمام راه را دويدم. تمام راه لعنتش كردم. تمام راه خدا خدا كردم. مي‌خواستم يقه اش را بگيرم. عبادت دروغي‌اش را توي سرش بكوبم و قلبم را پس بگيرم. به ميدان رسيدم، شيطان اما نبود.آن وقت نشستم و هاي هاي گريه كردم. اشك‌هايم كه تمام شد،‌بلند شدم. بلند شدم تا بي‌دلي‌ام را با خود ببرم كه صدايي شنيدم، صداي قلبم را. و همان‌جا بي‌اختيار به سجده افتادم و زمين را بوسيدم. به شكرانه قلبي كه پيدا شده بود .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم اسفند 1384ساعت 2:11  توسط منتظر عاشق  | 

                    
                  آقاجون منتظران و عاشقانت چشم براهند
                                                       بيا و نور ديده به چشمان عاشقانت مرحمت فرما
 

همگي با هم دست به دعا برمي‌داريم

الهم عجل لوليك الفرج

التماس دعا عزيزان

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم اسفند 1384ساعت 1:52  توسط منتظر عاشق  |