تبليغاتX
.
السلام علي آل ياسين و السلام عليك يا علي بن موسي الرضا
 حكايتي از مسيح

حكايتي از زبان مسيح نقل مي كنند كه بسيار شنيدني است . مي گويند او اين حكايت را بسيار دوست داشت و در موقعيت هاي مختلف آن را بيان ميكرد . حكايت اين است:

مردي بود بسيار متمكن و پولدار روزي به كارگراني براي كار در باغش نياز داشت . بنابراين ، پيشكارش را به ميدان شهر فرستاد تا كارگراني را براي كار اجير كند . پيشكار رفت و همه ي كارگران موجود در ميدان شهر را اجير كرد و آورد و آن ها در باغ به كار مشغول شدند . كارگراني كه آن روز صبح  در ميدان نبودند ، اين موضوع را شنيدند و آنها نيز آمدند .  گر چه اين كارگران تازه ، غروب بود كه رسيدند ، اما مرد ثروتمند آنها را نيز استخدام كرد . شبانگاه ، هنگامي كه خورشيد فرو نشسته بود ، او همه ي كارگران را گردآورد و به همه ي آنها دستمزدي يكسان داد . بديهي ست آناني كه از صبح به كار مشغول بودند ، آزرده شدند و گفتند :

(( اين بي انصافي است . چه مي كنيد ، آقا ؟ ما از صبح كار كرده ايم و اينان غروب رسيدند و بيش از دو ساعت نيست كه كار كرده اند . بعضي ها هم كه چند دقيقه پيش به ما ملحق شدند . آن ها كه اصلاً كاري نكرده اند )) .
مرد ثروتمند خنديد و گفت : (( به ديگران كاري نداشته باشيد . آيا آنچه كه به خود شما داده ام كم بوده است ؟ ))
كارگران يكصدا گفتند : (( نه ، آنچه كه شما به ما پرداخته ايد ، بيش تر از دستمزد معمولي ما نيز بوده است . با وجود اين ، انصاف نيست كه ايناني كه دير رسيدند و كاري نكردند ، همان دستمزدي را بگيرند كه ما گرفته ايم )) .
مرد دارا گفت : (( من به آنها داده ام زيرا بسيار دارم . من اگر چند برابر اين نيز بپردازم ، چيزي از دارائي من كم نميشود . من از استغناي خويش مي بخشم . شما نگران اين موضوع نباشيد . شما بيش از توقع تان مزد گرفته ايد پس مقايسه نكنيد . من در ازاي كارشان نيست كه به آنها دستمزد مي دهم ، بلكه مي دهم چون براي دادن و بخشيدن ، بسيار دارم . من از سر بي نيازي ست كه مي بخشم .))
مسيح گفت : (( بعضي ها براي رسيدن به خدا سخت مي كوشند . بعضي ها درست دم غروب از راه مي رسند . بعضي ها هم وقتي كار تمام شده است ، پيدايشان مي شود . اما همه به يكسان زير چتر لطف و مرحمت الهي قرار مي گيرند .))
شما نمي‌دانيد كه خدا استحقاق بنده را نمي نگرد ، بلكه او به غناي خود نگاه مي‌كند ، نه به كار ما . از غناي ذات الهي ، جز بهشت نمي شكفد . بايد هم اينگونه باشد . بهشت ، ظهور بي نيازي و غناي خداوند است .

دوزخ را همين خشكه مقدس ها و تنگ نظرها برپا داشته‌اند . زيرا اينان آنقدر بخيل و حسودند كه نمي‌توانند جز خود را مشمول لطف الهي ببينند .

 با آرزوي ظهور گل نرگس مهدي فاطمه و روشن شدن چشمانمان به صورت نوراني او

اللهم عجل لوليك الفرج

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1385ساعت 8:57  توسط منتظر عاشق  | 

 خدامون خيلي مهربونه

 

هميشه پيش خودم ميگم يه خدای خوبی داريم که می تونيم تموم دردامونو بهش بگيم ، يه خدای خوبی که نمی ذاره هيچکس رازمونو بفهمه و آبرومونو نمی بره.

نمی دونين چه ذوقی داره وقتی شبا موقع خواب باهاش درد و دل ميکنم يا وقتی سحرا که هنوز هوا گرگ و ميشه به عشق نماز پا می شم.

نمی دونين چه لذتی داره وقتی تو اوج تنهايی آروم آروم اسمشو تو دلمون ميگيم و اشکامون سرازيرميشه.

خودش می دونه که تو اين دنيای به اين بزرگی همه اميدمون به خودشه،

خودش می دونه که تو اين دنيا پشت و پناهمون خودشه.

وقتی باهاش حرف می زنيم صدامون رو می شنوه و به حرفامون گوش ميده ، هيچ وقت نااميدمون نمی کنه،آخه مي‌دونيم دوستمون داره.

هيچ وقت نشده ما رو يه جايی جا بذاره ، حتی اگر شده آخرين ثانيه‌ها دستمونو گرفته.

خوب ميدونيم چرا دلمونو هيچ وقت نميشکنه ، آخه ما عاشقا سحرا واسه دل شکسته‌ها دعا مي‌کنيم ، واسه مريضا، گرفتارا، خلاصه واسه همه آدما دعا می کنيم.

چه خوب می شد اگه آدم‌ها واسه همديگه دعا می کردند ،آره واسه عاقبت به خيری هم دعا

می کردن.

 

 

شک نکنين همسفرمطمئن باشين تو اين سفر دست خالی نمی مونين دعامون مستجاب ميشه آخه خودش گفته دعای دل شکسته‌ها رد نميشه.
فقط يه دل پاک ، يه صبر، يه توکل و ايمان قوی می خواد. بايد با تمام وجود دعا كنيم .

می خوام خدا رو قسم بدم ، قسم به خودش که يه نگاه به دل شکسته‌ها بيندازه و دلشونو شاد کنه.

می خوام خدا رو قسم بدم به مهربونی خودش همه مريضامونو شفا بده.

می خوام خدا رو قسم بدم به بزرگی و يگانگی خودش ، گناهامونو ببخشه.

نمی دونی چه آرامشی داره وقتی به درگاهش با خلوص نيت دعا ميکنی.

نمی دونم که تو همسفرم ميشی يا نه اما بيا امشب واسه همه دعا کنيم.

بيا هر شب بعد از دعای خير واسه آدما به توکل خودش بخوابيم و به اميد خودش در انتظار موفقيت باشيم.

بيا پيرو فاطمه زهرا باشيم كه ميگفت  ‹‹ الجار ثم الدار ››  يعني اول برا ديگران دعا كنيم بعد برا خودمون.

 

در نهايت عزيزان : ‹‹ اگر ذره‌اي از آن مقداری که از ديگران برای رفع مشکلاتمان خواهش مي‌کنيم به خدا التماس کنيم کامياب مي‌شويم چون خدا زودتر از هر کس ديگری درِ الطاف و مهربا نيش را به رويمان مي‌گشايد.››

  

اينم يه پشت زمينه ويندوز زيبا واسه همه عاشقاي امام رضا (ع)

 

 

التماس دعا از همه دوستاي عزيزم

قربون همتون – رضا

 

 اللهم عجل لوليك الفرج

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1385ساعت 8:14  توسط منتظر عاشق  | 

                                      السلام عليك يا ابا المهدي

 ميلاد با سعادت امام حسن عسكري (ع) برهمه شيعيان جهان و عاشقان مهدي (عج) تبريك و تهنيت باد

 جمعه‌اي مي‌آيد او ...

 اي پادشه خوبان داد ازغم تنهايي  دل بي تو به جان آمد وقت است كه بازآيي

 اللهم عجل لوليك الفرج

 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم اردیبهشت 1385ساعت 0:1  توسط منتظر عاشق  | 

بال هايت را کجا گذاشتي؟! اي انسان !

پرنده بر شانه هاي انسان نشست .

انسان با تعجب رو به پرنده كرد و گفت : اما من درخت نيستم. تو نمي تواني روي شانه ي من آشيانه بسازي. پرنده گفت : من فرق درخت ها و آد م ها را خوب مي دانم. اما گاهي پرند ه ها و انسا نها را اشتباه مي گيرم. انسان خنديد و به نظرش اين بزر گترين اشتباه ممكن بود.

 پرنده گفت: راستي، چرا پر زدن را كنار گذاشتي؟

انسان منظور پرنده را نفهميد، اما باز هم خنديد.

پرنده گفت : نمي داني توي آسمان چقدر جاي تو خالي است .

انسان ديگر نخنديد. انگار ته ته خاطراتش چيزي را به ياد آورد . چيزي كه نمي دانست چيست. شايد يك آبي دور، يك اوج دوست داشتني.

پرنده گفت : غير از تو پرنده هاي ديگري را هم مي شناسم كه پر زدن از يادشان رفته است . درست است كه پرواز براي يك پرنده ضرورت است ، اما اگر تمرين نكند فراموشش مي شود.

پرنده اين را گفت و پر زد و رفت.

انسان رد پرنده را دنبال كرد تا اين كه چشمش به يك آبي بزرگ افتاد و به ياد آورد روزي نام اين آبي بزرگ بالاي سرش آسمان بود و چيزي شبيه دلتنگي توي دلش موج زد .

آنگاه خدا بر شانه هاي كوچك انسان دست گذاشت و گفت : يادت مي آيد تو را با دو بال و دو پا آفريده بودم ؟ زمين و آسمان هر دو براي تو بود . اما تو آسمان را نديدي.

راستي عزيزم، بال هايت را كجا گذاشتي؟ انسان دست بر شانه هايش گذا شت و جاي خالي چيزي را احساس كرد آنگاه سر در آغوش خدا گذاشت و گريست.

 

اللهم عجل لوليك الفرج

+ نوشته شده در  جمعه یکم اردیبهشت 1385ساعت 8:42  توسط منتظر عاشق  |