ويژگيهاي آن حضرت
قيام آن حضرت
قيام امام زمان در مقايسه با ديگر قيامهاو آنچنان که از روايات بر مي آيد از ويژگي هاي بسيار مهمي برخوردار است. اين قيام که مقابله نهايي خير و شر بر روي کره زمين است، از جانب خداوند حمايت شده و افراد خاصي در اين قيام شرکت مي کنند؛ اين افراد که از گوشه و کنار کره خاکي گرد امام زمان جمع شده و سردمداران قيام وي ميشوند. اينها کساني هستند که به قول و فعل منتظر امام زمان بوده اند و در هنگامي که هيچ کس به فکر آن بزرگوار نبوده اينها در همه حال امام خود را ياد مي کرده اند.پس از بيعت اين عده مردم سراسر جهان دسته دسته گرد اينان جمع شده و ريشه فساد و تباهي را از روي زمين بر مي دارند و پس از آن سالهاي دراز زمين در امن و آرامش سپري خواهد کرد. او ابتدا به فتح مکه و مدينه يادگار اجداد طاهرينش مي پردازد و سپس لشکر خود را به اقصي نقاط جهان خواهد فرستاد. او پرچم رسول الله در جنگ بدر را در دست خواهد داشت و حکومت رسول الله و قرآن را جهان حاکم خواهد کرد. در ذيل به چند عنوان در باره انتظار و قيام آن بزرگوار مي پردازيم.
مردم مؤمن به عنايات الهي هرگز و در هيچ شرايطي اميد خويش را از دست نمي دهند و تسليم يأس و نا اميدي و بيهوده گويي نمي گردند. چيزي که هست اين انتظار فرج و اين عدم ياس از روح الله در مورد يک عنايت عمومي و بشري است نه شخصي يا گروهي و به علاوه توأم است با نويدهاي خاص و مشخص که به آن قطعيت داده است.
انتظار فرج و آرزو و اميد و دلبستن به آينده دو گونه است:
انتظاري که سازنده و نگهدارنده است، تعهد آور است، نيرو آفرين و تحريک کننده است، به گونه اي که مي تواند نوعي عبادت و حق پرستي شمرده شود.
و انتظاري که گناه است، ويرانگر است، اسارت بخش است، فلج کننده است و نوعي «اباحي گري» محسوب گردد».
اين دو نوع انتظار فرج معلول دو نوع برداشت از ظهور عظيم مهدي موعود (عج) است و اين دو نوع برداشت به نوبه خود از دو نوع بينش درباره تحولات و انقلابات تاريخي ناشي مي شود. از اين رو لازم است اندکي درباره دگرگونيها و تحولات تاريخي به بررسي بپردازيم.
در منطق مارکسيسم جنگ و مبارزه هميشه بين نو و کهنه در مي گيرد و هميشه اين نو است که در برابر کهنه قيام مي کند و آن را بر مي اندازد و سپس خود کهنه مي شود تا نويي ديگر آن را بر اندازد.
نو و کهنه در منطق ديالکتيک، مفهوم نسلي ندارد، مقصود از صف آرايي نو و کهنه در برابر يکديگر صف آرايي نسل جوان در برابر نسل قبل از خود نيست که نسل جوان الزاماً در جبهه انقلابي و نسل کهنه در جبهه محافظه کار قرار گيرد.
همچنانکه مفهوم فرهنگي ندارد، يعني مقصود طبقه تحصيل کرده و با سواد در مقابل طبقه بي سواد و درس نخوانده نيست، بلکه صرفاً مفهوم اقتصادي و طبقاتي دارد.
طبقه کهنه يعني طبقه وابسته به وضع موجود و منتفع از آنچه هست و طبقه نو يعني طبقه ناراضي از وضع موجود و الهام گير از ابزار توليدي جديد که وضع موجود را به زيان خويش مي بيند و طرفدار دگرگوني روبناي اجتماع است.
به تعبير ديگر: نو و کهنه يعني، روشنفکر و تاريک انديش. روشنفکري و تاريک انديشي مقوله اي غير از مقوله دانش و بي دانشي است و روشنفکر کسي است که از آگاهي ويژه اي در جهت تکامل اجتماعي برخوردار است.
خودآگاهي اجتماعي از مختصات طبقه محروم و ناراضي و طرفدار دگرگوني وضع موجود است، يعني روشنفکري و تاريک انديشي ريشه طبقاتي دارد، طبقه مرفه و برخوردار الزاماً تاريک انديش و گذشته گرا و سنت گرا و داراي تفکر محافظه کارانه است و طبقه رنجبر و زحمت کش جبراً روشنفکر و داراي تفکر انقلابي و آينده گراست.
پايگاه خاص طبقاتي است که الهام بخش روشنفکري است نه درس و کلاس و معلم و کتاب و لابراتوار.
انسان بينش و وجدان اجتماعي خويش را از شرايط محيط اجتماعي و موفقيت طبقاتي خود الهام طبقه مرفه و منتفع از وضع موجود قهراً و جبراً جامعه الفکر مي گردد و طبقه استثمار شده جبراً محرک انديشه پيدا مي کند و اين امري جدا از فرهنگ و سواد داشتن و نداشتن است.
حرکات تکامل اجتماع غالباً از ناحيه گروهها و طبقاتي است که از سواد و معلومات کافي بي بهره اند ولي به حکم وضع طبقاتي روشنفکرند.
پس ملاک حق و باطل در منطق ديالکتيک فقط نارضايتي از وضع موجود است اما در اسلام و شيعه يک ايده آل به نام و يک منطق و يک ميزان راهبر انقلاب است.
1- خوش بيني به آينده بشريت
درباره آينده بشريت نظرها مختلف است
بعضي معتقدند که شر و فساد و بدبختي لازمه لاينفک حيات بشري است و بنابراين زندگي بي ارزش است و عاقلانه ترين کارها خاتمه دادن به حيات و زندگي است. در حاليکه منتظر به آينده خوشبين است و شر و فساد و بدبختي را موقتي و قابل از بين بردن مي داند.
بعضي ديگر اساساً حيات بشر را ابتر مي دانند معتقدند که بشر در اثر پيشرفت حيرت آور تکنيک و ذخيره کردن انبارهاي وحشتناک وسائل تخريبي رسيده به مرحله اي که به اصطلاح با گوري که با دست خود کنده يک گام بيشتر فاصله ندارد.
بعضي عقيده دارندکه شر و فساد لازم لاينفک طبيعت بشر نيست. شر وفساد و تباهي معلول مالکيت فردي است) تا اين ام الفساد هست شر و فساد هم هست مالکيت فردي معلول درجه اي از تکامل ابزار توليد است و با خواسته انسانها اين ام الفساد از بين نمي رود. ولي تکاملي ابزار توليد و جبر ماشين روزي ريشه اين ام الفساد را جبراً خواهد کند، پس آنچه مايه خوشبختي است تکامل ماشين است.
بعضي معتقدند ريشه فسادها و تباهي ها نقص روحي و معنوي انسان است. انسان هنوز دوره جواني و ناپختگي را طي مي کند و خشم و شهوت بر او و عقل او حاکم است. انسان بالفطره در راه تکامل فکري و اخلاقي و معنوي پيش مي رود. نه شر و فساد لازم لاينفک طبيعت بشر است و نه جبر تمدن فاجعه خودکشي دسته جمعي را پيش خواهد آورد. آينده اي بسي روشن و سعادت بخش و انساني که در آن شر و فساد از بيخ و بن برکنده خواهد شد در انتظار بشريت است. اين نظريه الهامي است که منبعث از دين است و نويد قيام و انقلاب مهدي موعود در اسلام زمينه اين الهام است
2- پيروزي نهايي صلاح و تقوا و صلح و عدالت و آزادي و صداقت بر زور و استکبار و استعباد و ظلم و اختناق و دجل، دجالگري و فريب
3- حکومت جهاني واحد.
4- عمران تمام زمين در حدي که نقطه خراب و آباد ناشده باقي نماند.
5- بلوغ بشريت به خردمندي کامل و پيروي از فکر و ايدئولوژي و آزادي از اسارت شرايط طبيعي و اجتماعي و غرائز حيواني.
6- حداکثر بهره گيري از مواهب زمين.
7- برقراري مساوات کامل ميان انسانها در امر ثروت.
8- منتفي شدن کامل مفاسد اخلاقي از قبيل زنا، ربا، شرب خمر، خيانت، دزدي، آدم کشي و . . . و خالي شدن روانها از عقده ها و کينه ها.
9- منتفي شدن جنگ و برقراري صلح و صفا و محبت و تعاون.
10- سازگاري انسان و طبيعت.
تو مي آيي و «انتظار» از لغت نامه ها پاک مي شود
در بسياري از روايات مطالبي داريم كه مؤيد اين مطلب است كه ظهور حضرت باعث فرج و راحتي و گشايش كار امت است.
عبارتي است كه در توقيع شريف مروي در كتاب احتجاج آمده كه « و اكثر و الدعاء بتعجيل الفرج فان ذلك فرجكم» و بسيار دعا كنيد براي تعجيل فرج زيرا كه فرج شماست. و نيز در زيارت روز جمعه ميخوانيم:
و امروز روز جمعه است كه آن روز توست و ظهور تو و فرج مؤمنان بر دست تو و كشته شدن كافران به شمشير تو در اين روز انتظار ميرود.
و نيز در كتاب كمالالدين به سند خود از ابراهيم كرخي روايت كرده كه گفت: به خدمت حضرت ابيعبداله صادق عليهالسلام رفته بودم در اثنايي كه در محضرش نشسته بودم ابوالحسن موسي بن جعفرعليهالسلام كه آن هنگام نوباوهاي بود وارد شد.
به احترام او برخاستم و او را بوسيدم و نشستم حضرت صادق عليهالسلام به من فرمود: اي ابراهيم اين صاحب توست بعد از من اما گروههايي به سبب بياعتقادي به او هلاك ميشوند و گروههاي ديگر با گرويدن به او سعادتمند ميگردند. پس خدا قاتل او را لعنت كند و عذابش را بروي افزون فرمايد.
البته خداوند از صلب او بهترين اهل زمين در زمانش را بيرون ميآورد حضرت امام رضا عليهالسلام هم نام جدش و وارث علم و احكامش، كانون امام و سرّ حكمت، او را جبار بني فلان- پس از شگفتيهايي كه از او صادر ميشود. از راه حسادت به قتل ميرساند ولي خداوند عز و جل امر خود را به آخر مي رساند و هر چند كه مشركين ناخشنود باشند.
و خداوند عز و جل از پشت او فرزنداني برآورد تا به دوازدهمين امام مهدي كامل شود خداوند آنان رابا كرامت خود مخصوص گردانيده و ايشان را در جايگاه قدس خويش قرار داده است هر كس منتظر و معتقد به دوازدهمين آنها باشد مانند كسي است كه پيشاپيش پيامبر اکرم صلياللهعليهوآلهوسلم شمشير زده و از آن حضرت دفاع كرده باشد.
راوي ميگويد: در اين هنگام يكي از هواداران بني اميه وارد گشت و سخن آن حضرت بريده شد پس از آن يازده بار به حضرت صادق مراجعه كردم مي خواستم آن حضرت سخنش را تمام كند نتوانستم پس چون سال دوم شد و بر آن حضرت وارد شدم در حالي كه نشسته بودم به من فرمود: اي ابراهيم او پس از سختي بسيار و آزمايشهاي طولاني و هراس و خوف و ترس را از شيعيان برطرف مي سازد پس خوشا به حال آنكه آن زمان را درك نمايد. اي ابراهيم همين مقدار تو را بس است.
از حضرت اميرالمؤمنين عليهالسلام مروي است كه در وصف مؤمنين در زمان جبارها فرمود: تا آنجا كه احدي از شما جاي پايي براي خودش نخواهد يافت و تا آنجا كه شما در نظر مردم از مردار در چشم صاحبش نيز بيارزشتر خواهيد شد و همانطور كه شما در آن حال هستيد (ناگهان ياري خداوند و آن پيروزي بيايد) و اين است فرمودة خداوند عز و جل كه در كتابش ميفرمايد: تا آنجا كه پيغمبران مأيوس شدند و مردم گمان كردند كه وعدة ما خلاف خواهد شد نصرت و ياري ما براي آنها آمد.
و در بحار الانوار از غيبت شيخ طوسي روايت است كه از وهب بن منبر از ابن عباس در خبري طولاني آمده: ابن عباس گفت: اي وهب سپس مهدي(عج) خروج ميكند پرسيدند: از فرزندان تو است؟ كه گفت: نه، سوگند به خدا كه او از اولاد من نيست ولي از فرزندان عليهالسلام است خوشا به حال كسي كه زمان او را دريابد.
به وجود او خداوند بر امت فرج ميدهد تا اينكه زمين را از قسط و عدل پر كند. و در دعاي امام صادق عليهالسلام دربارة آن حضرت روز بيست و يكم ماه رمضان كه در كتاب اقبال منقول است آمده: و اينكه اجازه دهي به فرج كسي كه با فرج او اولياء برگزيدگانت هم فرج حاصل شود.
