تبليغاتX
.
السلام علي آل ياسين و السلام عليك يا علي بن موسي الرضا

 

السلام عليك يا اباعبدالله الحسين

 

ايام سوگواری حضرت ابا عبدالله الحسين را به شما دوستداران اهل بيت تسليت عرض می‌نمايم.

 

 

السلام عليك يا ابا عبدالله  وعلي الارواح التي حلت بفنائك، عليك مني سلام الله ابدا ما بقيت و بقي الليل و النهار و لا جعله الله اخرالعهد مني لزيارتكم، السلام علي الحسين و علي علي بن الحسين و علي اولاد الحسين و علي اصحاب الحسين 

************************************************************* 

تاسوعا و عاشورايی ديگر فرا رسيد

و دل محبان اهل بيت را شور و شيدايی ديگر فرا گرفت

نميدانم چه سرّی در اين ايام است که

بغض ها در گلو می ماند . دل در هول و هراس است

قلم در توصيف اين ايام به عجز آمده و ناتوانی خود را فرياد می کند

نميدانم چه بنويسم

هر چه فکر کردم مطلبی که بتوانم برای اين روزها انشا کنم نتوانستم

جز اينکه کلام عشق را اينگونه بنگارم

کربلا : حسين . عطش .

عباس : سقا . مشک پاره . عَلم . دست بريده

طفل شش ماه : گلوی پاره . دختر سه ساله : سيلی . گوش پاره .

خيمه های آتش گرفته : شهادت . سربريده . گودال قتلگاه .فرباد غريب مادر .

زينب : اسارت  . صبر . استقامت . ايثار . ايستادگی . آزادگی .

و يه دنيا غم و سوختن و دلدادگي برا عاشقان

 

*************************************************************

از ستم بر كسي كه در برابر تو ياوري جز خدا ندارد بپرهيز.

                                                                                              امام حسين (ع)

*************************************************************

 نجوای مولايمان امام زمان با جد بزرگوارش حضرت ابا عبدالله الحسين ( ع )

فرازی از زيارت ناحيه مقدسه

و مُقدَّرات الهى مرا از يارىِ تو بازداشت، و نبودم تا با آنانكه باتو جنگيدند بجنگم، و با كسانيكه با تواظهار دشمنى كردند خصومت نمايم،(درعوض) صبح وشام بر تو مويِه ميكنم، و به جاى اشك براى تو خون گريه ميكنم، از روى حسرت و تأسّف و افسوس بر مصيبت‌هائى كه بر تو وارد شد، تا جائى كه از فرط اندوهِ مصيبت، و غم و غصّه شدّتِ حزن جان سپارم ،

گواهى ميدهم كه تو نماز را بپا داشتى، و زكات دادى، و امر به معروف كردى، و از منكر و عداوت نَهى نمودى، و اطاعتِ خداكردى و نافرمانى وى ننمودى ، و به خدا و ريسمان او چنگ زدى تا وى  را راضى  نمودى، و از وى درخوف و خشيَت بوده نظاره گر ِاو بودى ،  و او را اجابت نمودى، و سنّتهاى نيكو بوجود آوردى ،  و آتشهاى فتنه را خاموش نمودى، و دعوت به هدايت و استقامت كردى، و راههاى صواب و حقّ را روشن و واضح گرداندى، و در راه خدا بحقّ جهاد نمودى، و فرمانبردارِ خداوند، و پيرو جدّت محمّدبن عبدالله بودى، و شنواى كلام پدرت على بودى، و پيشى گيرنده به(انجامِ) سفارش برادرت امام حسن بودى، و رفعت دهنده پايه شرافتِ دين، و خوار و سركوب كننده طغيان، و كوبنده سركشان، و خيرخواه و نصيحت گرِ اُمّت بودى، در هنگامى كه در شدائدِ مرگ دست و پا ميزدى ، و مبارزه كننده با فاسقان بودى، و قيام كننده با حُجَج و براهين الهى ،  و ترحُّم كننده بر اسلام و مسلمين بودى. 

  

 

                           اللهم عجل لوليك الفرج   

                           اگر تنهاترين تنهايان شوم، باز هم خدا هست

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم دی 1386ساعت 1:14  توسط منتظر عاشق  | 

   از خودسازي تا . . .   

 

سر قبر شخصي نوشته شده بود: کودک که بودم ميخواستم دنيا را تغيير بدهم وقتي بزرگتر شدم متوجه شدم که دنيا خيلي بزرگ است من بايد کشورم را تغيير بدم بعدها کشورم را هم بزرگ ديدم و تصميم گرفتم شهرم را تغيير دهم. در سالخوردگي تصميم گرفتم خانواده‌ام را متحول کنم. اينک من در آستانه مرگ هستم ميفهمم که:

 

اگر روز اول خودم را تغيير داده بودم شايد ميتوانستم دنيا را هم تغيير دهم.

 

 

 

    دروغ مي‌گوييم !!!    

 

فريب ما مخور آقا دروغ مي‌گوييم، به جان حضرت زهرا دروغ مي‌گوييم

 

چه ناله اي چه فراقي چه درد هجراني، نيا نيا گل طاها، دروغ مي‌گوييم

 

تمام چشم براهي و انتظار و فراق و ندبه‌هاي فرج را، دروغ مي‌گوييم

 

دلي كه مامن دنياست جاي مولا نيست، اسير شهوت دنيا، دروغ مي‌گوييم

 

زبان، سخن ز تو گويد، ولي براي مقام، به پيش چشم خدا هم، دروغ مي‌گوييم

 

 كدام ناله غربت، كدام درد فراق، قسم به ام ابيها، دروغ مي‌گوييم

 

خلاصه اي گل نرگس، كسي به فكر تو نيست، و ما به وسعت دريا دروغ مي‌گوييم.

  

 

                                اللهم عجل لوليك الفرج   

                           اگر تنهاترين تنهايان شوم، باز هم خدا هست

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 19:15  توسط منتظر عاشق  | 

 

پله پله تا خدا !

يك نفر دنبال خدا مي‌گشت، شنيده بود كه خدا آن بالاست و عمري ديده بود كه دستها رو به آسمان قد مي‌كشد. پس هر شب از پله‌هاي آسمان بالا ميرفت، ابرها را كنار مي‌زد. پا در شب آسمان را مي‌تكاند، ماه را بو مي‌كرد و ستاره‌ها را زيرو رو .

او مي‌گفت: « خدا حتما يك جايي همين جاهاست ».

و دنبال تخت بزرگي مي‌گشت به نام عرش؛ كه كسي بر آن تكيه زده باشد. او همه آسمان را گشت اما نه تختي بود و نه كسي .

نه رد پايي روي ماه بود نه نشانه‌اي لاي ستاره‌ها.

از آسمان دست كشيد، از جست و جوي آن آبي بزرگ هم .

آن وقت نگاهش به زمين زير پايش افتاد، زمين پهناور بود و عميق، پس جا داشت كه خدا را در خود پنهان كند.

زمين را كند، ذره ذره و لايه لايه و هر روز  فروتر رفت و فروتر .

خاك سرد بود و تاريك و نهايت آن جز يك سياهي بزرگ چيز ديگري نبود .

نه پايين و نه بالا، نه زمين و نه آسمان.

خدا را پيدا نكرد.

اما هنوز كوه‌ها مانده بود.

درياها و دشت‌ها هم.

پس گشت و گشت و گشت. پشت كوه‌ها و قعر دريا را، وجب به وجب دشت را.

زير تك تك همه ريگ‌ها را. لاي همه قلوه سنگ‌ها و قطره قطره آب‌ها را.

اما خبري نبود، از خدا خبري نبود.

نا اميد شد از هر چه گشتن بود و هر چه جست و جو.

آن وقت نسيمي وزيدن گرفت.

شايد نسيم فرشته بود كه مي‌گفت خسته نباش كه خستگي مرگ است. هنوز مانده است، وسيع ترين و زيباترين و عجيب‌ترين سرزمين هنوز مانده است . سرزمين گمشده اي كه نشاني اش روي هيچ نقشه‌اي نيست .

نسيم دور او گشت و گفت: « اينجا مانده است ، اينجا كه نامش تويي »

و تازه او خودش را ديد، سرزمين گمشده را ديد.

نسيم دريچه كوچكي را گشود، راه ورود تنها همين بود.

و او پا بر دلش گذاشت وارد شد. خدا آنجا بود. بر عرش تكيه زده بود.

و او تازه دانست عرشي كه در پي اش بود. همين جاست .

سالها بعد وقتي كه او به چشم‌هاي خود بر گشت، خدا همه جا بود؛ هم در آسمان و هم در زمين. هم زير ريگ‌هاي دشت و هم پشت قلوه سنگ‌هاي كوه، هم لاي ستاره‌ها و هم روي ماه . 

  

 

                          اللهم عجل لوليك الفرج 

                           اگر تنهاترين تنهايان شوم، باز هم خدا هست

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 10:6  توسط منتظر عاشق  |