تبليغاتX
.
السلام علي آل ياسين و السلام عليك يا علي بن موسي الرضا

ميلاد با سعادت حضرت فاطمه زهرا(س) و روز مادر

 

برهمه مادران عزيز و گل ايران زمين مبارك باد.

 

 

باغبان هستي

مادر، اي لطيف ترين گل بوستان هستي، اي باغبان هستي من،

گاهِ روييدنم باران مهرباني بودي که به آرامي سيرابم کند.

گاهِ پروريدنم آغوشي گرم که بالنده ام سازد.

گاهِ بيماري ام، طبيبي بودي که دردم را مي شناسد و درمانم مي کند.

گاهِ اندرزم، حکيمي آگاه که به نرمي زنهارم دهد.

گاهِ تعليمم، معلمي خستگي ناپذير و سخت کوش که حرف به حرف دانايي را در گوشم زمزمه مي کند.

گاهِ ترديدم، رهنمايي راه آشنا که راه از بيراهه نشانم دهد.

مادر تو شگفتي خلقتي، تو لبريز از عظمتي؛ تو را سپاس مي گويم و مي ستايمت.

 

فرشته‌اي به نام مادر

 

کودکي که آماده تولد بود نزد خدا رفت و از او پرسيد:

مي گويند فردا شما مرا به زمين مي فرستيد، اما من به اين کوچکي وبدون هيچ کمکي چگونه مي توانم براي زندگي به آنجا بروم؟

 

خداوند پاسخ داد: در ميان تعداد بسياري از فرشتگان، من يکي را براي تو در نظر گرفته ام، او از تو نگهداري خواهد کرد

اما کودک هنوزاطمينان نداشت که مي خواهد برود يا نه،گفت : اما اينجا در بهشت، من هيچ کاري جز خنديدن و آواز خواندن ندارم و اين ها براي شادي من کافي هستند.

 

خداوند لبخند زد: فرشته تو برايت آواز خواهد خواند و هر روز به تو لبخند خواهد زد تو عشق او را احساس خواهي کرد و شاد خواهي بود

 کودک ادامه داد: من چگونه مي توانم بفهمم مردم چه ميگويند وقتي زبان آنها را نمي دانم؟...

خداوند او را نوازش کرد و گفت: فرشتهّ تو، زيباترين و شيرينترين واژه هايي را که ممکن است بشنوي در گوش تو زمزمه خواهد کرد و با دقت و صبوري به تو ياد خواهد داد که چگونه صحبت کني.

 

کودک با ناراحتي گفت: وقتي مي خواهم با شما صحبت کنم، چه کنم؟

اما خدا براي اين سوال هم پاسخي داشت: فرشته ات  دست هايت را در کنار هم قرار خواهد داد و به تو ياد مي دهد که چگونه دعا کني.

 

کودک سرش را برگرداند و پرسيد: شنيده ام که در زمين انسان هاي بدي هم زندگي مي کنند،چه کسي از من محافظت خواهد کرد؟

فرشته ات از تو مواظبت خواهد کرد ،حتي اگر به قيمت جانش تمام شود .

 

کودک با نگراني ادامه داد: اما من هميشه به اين دليل که ديگر نمي توانم شما را ببينم ناراحت خواهم بود.

خداوند لبخند زد و گفت: فرشته ات هميشه دربارهّ من با تو صحبت خواهد کرد و به تو راه بازگشت نزد من را خواهد آموخت،گر چه من هميشه در کنار تو خواهم بود

 

در آن هنگام بهشت آرام بود اما صداهايي از زمين شنيده مي شد.

کودک فهميد که به زودي بايد سفرش را آغاز کند.

او به آرامي يک سوال ديگر از خداوند پرسيد:

خدايا !اگر من بايد همين حالا بروم پس لطفآ نام فرشته ام را به من بگوييد...

خداوند شانهّ او را نوازش کرد و پاسخ داد:

نام فرشته‌ات اهميتي ندارد، مي تواني او را ... مـادر صدا کني

 

 

 

اگه بدوني چقدر دوستت دارم!

 

امروز صبح که از خواب بيدار شدي، نگاهت مي‌کردم!

اميدوار بودم که با من حرف بزني، حتي براي چند کلمه، نظرمو بپرسي يا براي اتفاق خوبي که ديروز تو زندگيت افتاد، از من تشکر کني.

اما متوجه شدم که خيلي مشغولي، مشغول انتخاب لباسي که مي‌خواستي بپوشي!

وقتي داشتي اين طرف و آن طرف مي‌دويدي تا حاضر بشي فکر مي‌کردم چند دقيقه‌اي وقت داري که بايستي و به من بگي: سلام!

اما تو خيلي مشغول بودي، يک بار مجبور شدي منتظر بشي و براي مدت يک ربع کاري نداشتي جز آن که روي يک صندلي بشيني!

بعد ديدم که از جا پريدي، خيال کردم مي‌خواي با من صحبت کني، اما به طرف تلفن دويدي و در عوض به دوستت تلفن کردي تا از آخرين شايعات او با خبر بشي!

تمام روز با صبوري منتظرت بودم، با اون همه کاراي مختلف گمان مي‌کنم که اصلاً وقت نداشتي با من حرف بزني!

متوجه شدم قبل از نهار هي دور و برت رو نگاه مي‌کني، شايد چون خجالت مي‌کشيدي که با من حرف بزني، حتي سرتو به طرف من خم نکردي!

تو به خانه رفتي و به نظر مي‌رسيد که هنوز خيلي کارها براي انجام دادن داري، بعد از انجام دادن چند کار، تلويزيون رو روشن کردي، نمي‌دونم تلويزيون را دوست داري يا نه؟ تو اون چيزاي زيادي نشون مي‌دن و تو هر روز مدت زيادي از وقتتو جلوي اون مي گذروني، در حالي که درباره هيچ چيز فکر نمي‌کني و فقط از برنامه‌هاش لذت مي بري...

بازم صبورانه انتظارت رو کشيدم و تو در حالي که تلويزيون رو نگاه مي‌کردي، شام خوردي، و باز هم با من صحبت نکردي!

موقع خواب...  فکر مي‌کنم خيلي خسته بودي... بعد از اون که به خانواده‌ات شب به خير گفتي، به رختخواب رفتي و فوراً به خوابيدي!

اشکالي نداره! احتمالاً متوجه نشدي که من هميشه در کنارت و براي کمک به تو آماده‌ام، من صبورم، بيش از آنچه كه تو فکرشو ‌مي‌کني. حتي دلم مي خواد يادت بدهم که تو چه طور با ديگران صبور باشي!

من اون قدر دوستت دارم که هر روز منتظرتم. منتظر يک سر تکان دادن، دعا كردن، فکر، يا گوشه‌اي از قلبت که متوجه من باشه!

خيلي سخته که يه مکالمه يک طرفه داشته باشي!

خوب، من بازم منتظرت هستم، سراسر پر از عشق تو...

اگه بدوني من چقدر دوستت دارم و منتظرتم كه بيايي و با من درد دل كني، واقعا گريه‌ات مي‌گيره! گريه‌ي شوق!

به اميد اون که شايد امروز کمي از وقتتو به من بدي!

دوست و دوستدارت: خدا

  

 

                                اللهم عجل لوليك الفرج   

                           اگر تنهاترين تنهايان شوم، باز هم خدا هست

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 18:0  توسط منتظر عاشق  |